خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
connecting1 people
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
لینک دوستان
lvloridi
software download
hoomer39124
سیستم های صوتی
تیونینگ واسپرت
internationaltower
proxy
proxy
proxy
darhamovarham
قرآن کریم
parisa1234
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
ساعت و تاریخ
بهترین ها
پخش زنده از کربلا
پخش زنده ازمشهد
پایگاه تخصصی اطلاع رسانی ذاکرین اهلبیت علیهم السلام
آمار وبلاگ
نظرات شما
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
امام مهدى، علیهالسلام، در بیان شهید آوینى:
ما پیروان راه هزاران ساله انبیا هستیم و به عهد ازلى خویش با آفریدگار متعال لبیک گفتهایم و براى تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاکمیت احکام خدا، قیام کردهایم تا راه تاریخ را به سوى نور بگشائیم و اگر چشم دل باشد خواهد دید که این راه با بالهاى ملائکه فرش شده است. امروز بعد از یازده قرن که از تولد آخرین حجتخدا در کره زمین مىگذرد; نشانههاى صدق وعدههاى قرآن و احادیث ظهور بیشترى یافته است، عصر جاهلیت ثانى تاریکترین روزهاى خویش را نیز سپرى کرده و این خود نشانهاى دیگر است مگر نه اینکه فجر صادق هنگامى فرا مىرسد که شب کامل شده باشد؟ رایحه ظهور موعود، دل شیفتگان حق را بىتاب کرده و آنان را به صحنه حضور کشانده است. اما، مهدى جان! این قرن قرنى است که حق در کره زمین به حاکمیتخواهد رسید آینده در انتظار توست. در این سالهاى نخستین قرن پانزدهم هجرى قمرى پیشگویى حضرت نبى اکرم، صلىاللهعلیهوآله، به تحقق پیوست و قوم سلمان فارسى، ایرانیان، طلیعهدار نهضت آخرالزمانى اسلام، علم قیام انبیا را بر دوش گرفتند و وجودشان شمسى تازه شد که در خلاصه ظلمانى جاهلیت ثانى تولد یافت. در میان بیداردلان سراسر کره ارض هستند بسا دلدادگانى که این عهد تازه را دریافتهاند و به خیل منتظران موعود پیوستهاند. منتظران موعود اهل مبارزهاند و مىدانند خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر نخواهد شد اما از آن فراتر اهل ولایت و اطاعتند و انتظار مىکشند تا فرمان چه در رسد. بسیجى خود را در نسبت میان مبدا و معاد مىبیند و انتظار موعود و با این انتظار هویت تاریخى انسان را باز یافته است و خود را از روزمرگى و غفلت ملازم با آن رهانده. او آسایش تن را قربانى کمال روح کرده است و خود را نه در روز و ماه و سال و شهر و کوچه و خیابان که در فاصله میان مبدا و موعود تاریخ باز شناخته است
معنای استجابت دعا چیست؟
--------------
برای خیلیها این سوال مطرح است که خدا فرموده "مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم" به چه معناست؟ چرا برخی از دعاهای ما به استجابت نمیرسد؛ حال آن که خیلی از خدا درخواست میکنیم؟ مگر وعده خداوند نیست که پاسخ دهد؟!
شایان ذکر است که برای اجابت دعا شرایطی لازم است که اگر همه آنها رعایت شود در نهایت بحث مصلحت و حکمت خداوند به میان میآید که آیا اجابت این دعا به مصلحت فرد است؟ آیا بنا بر حکمت میباشد؟
در اینجا برای تفهیم شدن معنای اجابت و استجابت به توضیحات حجة الاسلام والمسلمین فاطمینیا متوسل میشویم تا پاسخ این سوال را دریابیم.
"استجابت یعنی این که دستت خالی برنگرده! یه چیزی رو طلب کردی؛ ولی نگذاشتن دست خالی برگردی. حالا اگر اون چیزی رو که خواستی؛ ندادن، به جایش یه چیز دیگه دادن. مهم اینه که نگذاشتن دستت خالی بماند.
مثلا پدر ما، خداوند رحمتش کنه، مرد بسیار بزرگوار و عالمی بود؛ به من گفت برو از فلانی، فلان کتاب رو بگیرید. رفتم در خونه آن شخص، گفتم فلان کتاب رو پدرم خواستند. رفت و برگشت، گفت آن کتاب نیست؛ آن رو ندارم. به من یک تسبیح داد و گفت به پدرتان بگویید آن کتاب رو نداشتم ولی این تسبیح، سوغات مشهد هست.
آن شخص، خواستهی من رو استجابت کرد. استجابت یعنی این .
اگر آن چیزی رو که خواستی بهت ندادن بدان یه حکمتی هست. اینقدر روی خواستههاتون اصرار نکنید.
فی المثل یک کشاورزی هست؛ دیم کاشت میکند. زمین رو شخم زده؛ بذر پاشیده؛ کارها رو انجام داده؛ حالا منتظر باران هست. دست به دعا برداشته که باران بیاید. اگر باران نبارد کشتش میسوزد! و زندگیش از راه فروش محصولش میگذرد.
حالا یک نفر هم هست که کارش خشتزنی است. خشت میزند، و میگذارد جلوی آفتاب تا خشک شود و ببرد بازار بفروشد. او هم از این طریق امرار معاش میکند. او هم خشت زده؛ آماده گذاشته که خشک بشود. دست به دعا برداشته که دو سه روز باران نبارد تا خشتها خشک بشوند.
دعای من و شما هم از همین قماش هست که خداوند بر اساس حکمت پاسخ میدهد.
وقتی دعایی میکنید، آن چیزی رو که خواستید یا توی همین دنیا بهتون میدهند؛ یا بهتون آن دنیا میدهند؛ یا یه چیزی بهتر میدهند؛ یا نه، میدهند به یکی از افراد نسلتون؛ که همه این کارها از روی حکمت انجام میشود!
درسته که خدا ارحم الراحمین هست؛ ولی دعاها از این چهار تا گناه رد نمیشوند!
نخواندن نماز؛ کشتن ناحق یک انسان؛ عقوق والدین؛ بردن آبرو! "
(1)
پس اگر چیزی را که از خداوند درخواست میکنیم به مصلحت و از روی حکمت باشد به اجابت میرسد ولی اگر حکمت نباشد که درخواستمان مستجاب شود؛ خداوند کریم ما را دست خالی از درگاهش نمیراند و چیزی بهتر از آن خواسته به ما عنایت میفرماید و این معنای اجابت است که بالاخره دست خالی رانده نمیشویم
«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازهگیرى است.(1) «تقدیر» نیز به معناى اندازهگیرى و تعیین است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن(3) به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد. (4)
بنابر دیدگاه حکمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازهاى خاص دارد و هیچ چیزى بىحساب و کتاب نیست. جهان حساب و کتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.
پيام هاي ديگران () ادامه ی مطلب ۱۳۸٧/٧/٢ - connecting1 people
|
روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که پیش فرشته هاست و به کارهای انها نگاه میکند. هنگام ورود ، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه های را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند و داخل جعبه میگذارند . مرد از فرشته پرسید : شما چه کار میکنید ؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد ، گفت: این جا بخش دریافت است و ما دعاها و درخواست های مردم از خداوند را تحویل میگیریم.
مرد کمی جلوتر رفت . باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت میگذارند و انها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند.
مرد پرسید: شماها چه کار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است . مرد با تعجب پرسید : شما چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد:بسیار ساده ، فقط کافیست بگویند : خدایا شکر
حضرت فاطمه علیهاالسلام چگونه سر از قبر برمىدارد؟
حضرت فاطمه علیهاالسلام هر چند مقام برترى دارد، ولى او نیز همانند دیگران این مسیر را مىپیماید و پس از عالم برزخ به محشر مىآید و در پیشگاه خداوند، مقام او بر دیگران ثابت مىشود.
حضرت على علیهالسلام مىفرمایند: روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله براى دیدار فاطمه علیهاالسلام به خانه ما آمد، ولى دخترش را بسیار محزون دید. از او پرسید چرا این گونه غمگینى؟ در جواب گفت: پدر جان! به یاد عالم محشر افتادم که مردم در آن حال عریان خواهند بود. (ذکرت المحشر و وقوف الناس عراه...)
رسول گرامى فرمودند: نگران مباش، پس از آن که من، على و ابراهیم خلیل علیهالسلام سر از قبر برمىداریم آنگاه خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار ملک به سراغ تو مىفرستند، سپس اسرافیل در حالى که با سه پارچه زیبا از نور در اختیار دارد، کنار تو مىآید و تو را از قبر بیرون مىنماید، در حالى که بدنت پوشیده است...
در آن ساعت حسینت را مىبینى که با بدن خون آلود به محشر مىآید و از خدا مىخواهد که قاتلان وى را به کیفر رساند، بلافاصله خداوند به خشم آمده و از خشم او ملائکه نیز به خشم آیند و شعلههاى جهنم زبانه مىکشد و قاتلان حسین و دشمنان او بر درون آتش افکنده مىشوند.
منبع:
بحارالانوار، ج 43، ص 226- 225 با تلخیص.
مابقی در ادامه ی مطلب
پيام هاي ديگران () ادامه ی مطلب ۱۳۸٧/۳/۱۳ - connecting1 people
روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای پادشاه اتفاق خواهد افتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از وقوع حادثه کاری بکند.
مابقی در ادامه ی مطلب
پيام هاي ديگران () ادامه ی مطلب ۱۳۸٧/۳/۱٢ - connecting1 people
I dreamed , I had an interview with god.
خواب دیدم .در خواب با خدا گفتگویی داشتم .
God asked?
خدا گفت :
So you would like to interview me !
پس می خواهی با من گفتگو کنی؟
I said ,If you have the time.
گفتم اگر وقت داشته باشید.
God smiled ,
خدا لبخند زد.
مابقی در ادامه ی مطلب
روزی حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : دلم میخواهد یکی از بندگان خوبت را ببینم . خطاب آمد : درصحرا برو ، آنجا مردی هست که در حال کشاورزی کردن است . او از خوبان درگاه ماست . حضرت آمد و دید مردی در حال بیل زدن و کار کردن است . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چه میکند . بلایی نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش را از دست داد . فورا نشست ، بیلش را هم جلوی رویش قرار داد .
گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم ، حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم .
اشک در دیدگان حضرت حلقه زد ، رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبر خدا هستم و مستجاب الدعوه . میخواهی دعا کنم تا خداوند چشمانت را دوباره بینا کند ؟
مرد پاسخ داد : نه .
حضرت فرمود : چرا ؟
گفت :
آنچه پروردگارم برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خود برای خودم می خواهم .
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.»
مابقی در ادامه ی مطلب
پيام هاي ديگران () ادامه ی مطلب ۱۳۸٧/٢/۱۱ - connecting1 people